واحد ارز:
تومان
زبان:
فارسی

سبد خرید

1-روش-صحیح-مطالعه-کتاب

روش صحیح مطالعه به پیشنهاد دانشمندان برجسته

آیا می شود هم سریع خواند و هم فهمید؟

 

روش صحیح مطالعه و تند خوانی؛ حتماً شنیده اید که با یاد گرفتن روش های تندخوانی، می توانید در هر ساعت ۱۰۰ صفحه یا بیشتر بخوانید. لابد هم به شما گفته اند که نباید نگران این باشید که مبادا با افزایش سرعت مطالعه، میزان درک و فهم شما از مطلب، کاهش پیدا کند؛ چرا که به صورت خودکار وقتی برای بالا بردن سرعت خواندن، تمرکزتان را بالا ببرید، در نتیجه درک بهتری هم برای شما حاصل خواهد شد.

نمی خواهیم این ادعاها را رد کنیم.

اجمالاً این درست است که هر چه توجه و تمرکز بیشتری در هنگام مطالعه داشته باشید، احتمالاً درک بهتری هم از آنچه می خوانید به دست خواهید آورد؛ و اگر واقعاً بتوانید برای بالا بردن سرعت مطالعه، با روش هایی که به شما آموزش می دهند، تمرکزتان را هم همزمان بالا ببرید، میزان درک و فهم مطلب هم بالا خواهد رفت.

اما آنچه هیچ کسی از جمله کسانی که با آب و تاب به دنبال اثبات کارایی روش های تندخوانی هستند، نمی توانند انکار کنند این است که متناسب با «نوع مطلبی» که می خوانید باید «سرعت متفاوتی» را بکار بگیرید. مسلماً داستانی در یک مجله یا یک کتاب داستان را خیلی راحت تر و سریع تر از کتابی درباره ی نحوه ی عملکرد اجزای مختلف اتومبیل، می توان خواند. و این کتابِ دوم را هم خیلی سریع تر از کتابی درباره ی فلسفه ی وجود خیر و شر در جهان.

به نظر ما، آنچه که مشکل اصلی ما نسل امروز در زمینه ی کتاب خواندن و بیشتر فهمیدن است، این نیست که «سرعت مطالعه» ی پایینی داریم. نه، مشکل خیلی جدی تر و عمیق تر است. مشکل این است که ما «اهمیت فکر کردن برای فهمیدن» را دست کم گرفته ایم؛ شاید مهم ترین علت این مسئله هم این است که ابزارهایی که در دهه های اخیر وارد زندگی ما شده و به سرعت همه گیر شده اند، به نحوی طراحی شده اند که فکر کردن را غیر ضروری جلوه می دهند. وقتی عادت کرده ایم که به جای خواندن کتابی معتبر درباره ی جنگ دوم جهانی، یک مستند جذاب در این باره ببینیم، یا وقتی که گوش دادن به مصاحبه ی یک کارشناس در رادیو درباره ی علت های افزایش طلاق را بیشتر از مطالعه ی جدی یک اثر تحقیقی در این زمینه، می پسندیم، خیلی طبیعی به نظر می رسد که به مرور از «قدرت تفکرمان» کاسته شود.

جالب اینجاست که حتی زمانی هم که تصمیم به مطالعه ی یک کتاب معتبر درباره ی مثلاً «چگونگی گسترش ایده یطبیعت گرایی به جای خلقت گرایی در زمینه ی پیدایش گونه های مختلف جانوری» می گیریم، خیال می کنیم که نباید خودمان به تنهایی آن کتاب را به دست بگیریم و با جدیت شروع به خواندن کنیم، بلکه حتماً یک استاد باید آن کتاب را به ما درس بدهد و یا باید از کتاب های راهنما و گام به گام برای فهمیدن استفاده کنیم؛ این عادتی ست که یکی از اصلی ترین علت های رشد نکردن اعتماد به نفس علمی و قدرت اندیشه ورزی ماست.

به همه ی این ها اضافه کنید این را که به هنگام دست به کتاب شدن،‌ هیچ توجهی هم به بکارگیری روش صحیح مطالعه نداریم.

وقتی چیزی می خوانیم، هدفمان چیست؟

2-روش-صحیح-مطالعه-درس-خواندن

هدف اصلی از خواندن هر کتابی، درک آن مطلبی است که نویسنده قصد انتقال آن به ما را داشته است.

هر چه نویسنده تسلط بیشتری به آنچه درباره اش کتاب نوشته، داشته باشد، کار ما را برای فهمیدن کامل کتاب راحت تر کرده است؛ البته به این شرط که روش صحیح مطالعه را بکار ببریم.

ممکن است اگر وقتی کتابی را می خوانید احساس کنید که خیلی راحت مطالب آن را می فهمید، به این نتیجه برسید که کتاب خوبی را برای خواندن انتخاب کرده اید؛ در حالی که قضیه کاملاً برعکس است!

اگر موقع خواندن یک کتاب، در حالی که دارید از روش صحیح مطالعه هم استفاده می کنید، می بینید که یا چیزی از آنچه می خوانید نمی فهمید یا خیلی کم از مطالبش سر در می آورید، خوشحال باشید؛ شما کتاب خوبی را برای بالا بردن سطح دانش خودتان، انتخاب کرده اید.

چرا؟ دلیلش خیلی روشن است.

خواندن برای فهمیدن وقتی به ثمر می نشیند که اولاً نابرابری در فهم درباره ی موضوع کتاب، بین نویسنده و خواننده وجود داشته باشد و ثانیاً خواننده بتواند یا بطور کامل یا تا حدودی بر این نابرابری غلبه کند.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Loading...